یک عالمه خیال...

از دفتر : روزهاى مه آلود...



یک عالمه خیال...




دارد صداى پاى کسى پخش مى شود...

در شهر سرد و غمزده ى بى چراغ ما

عطر تو را نسیم، به باران سپرده است

...که مى خورد به پنجره هاى اتاق ما


با کوله بار خاطره از راه هاى دور...

پاییز آمده ست به این کوچه باغ ها

دلتنگ و خسته یاد تو را گریه مى کنند...

این دسته هاى چلچله، حتى کلاغ ها


تقدیر من تسلسل ابیات درد بود

که آخرش قصیده ى ویرانى ام شدند

پاشیدم ات به غربت این مرگواژه ها...

تا ذره اى شبیه پریشانى ام شدند


صد بار توبه کرده دلم از سرودنت

این توبه ها که از تو جدایم نمى کنند

صد بار هى سرودم و آتش زدم تو را...

مفعول و فاعلات ، رهایم نمى کنند


ابیات من کنار خودم دفن مى شوند

با برگ هاى مرده ى پاییز شهر من

دارند بى تو چلچله ها کوچ مى کنند...

از کوچه باغ هاى غم انگیز شهر من


حالا ببین بدون تو باران چه بى دریغ...

بر سنگفرش خاطره ، یکریز مى زند

آنقدر مرده اند برایم بهارها...

...که زردى تو طعنه به پاییز مى زند!


پاییز آمده ست که این مرغ عشق ها...

راهى دشت هاى غریبانه مى شوند

سهم من از تو چیست؟، سرابى بدون مرز...

یک عالمه خیال، که افسانه مى شوند


دارم صداى پاى تو را "لمس" مى کنم

از پشت روزهاى مه آلود فصل درد

برگشته اى تو از سفر اما چقدر دیر...

پوشانده روى خاک مرا برگ هاى زرد


گلپایگان - آبان ١٣٩٢
پشت روزهاى مه آلود...




/ 6 نظر / 40 بازدید
فريد

درود زيبا و خيال انگيز اميدوارم يلدا برايت شبي باشد كه دوستش داري... يلدايت مبارك يا علي[گل]

??

zibatar az ziba

علی

حالا چرا به این غزل میگین "غزل پست مدرن"؟

رویای سبز

زیبا و ماندگار به دل من که نشست غم انگیز و... صد بار توبه کرده دلم از سرودنت این توبه ها که از تو جدایم نمی کنند صد بار هی سرودم و آتش زدم تو را مفعول و فاعلات رهایم نمی کنند

نازنین

دارم صداى پاى تو را "لمس" مى کنم از پشت روزهاى مه آلود فصل درد برگشته اى تو از سفر اما چقدر دیر... پوشانده روى خاک مرا برگ هاى زرد سلام چون همیشه زیبا بی نظیر سپاسگزارم شاد و پیروز باشید

سعید

من قراره اهنگ بخونم و در زمینه ی پست مدرن فعالیت کنم اگربخوام از شعرهای شما استفاده کنم عیبی نداره؟